تبليغاتX
من و یک دنیا...

من و یک دنیا...

دزدی

یک مدتی بود ننوشته بودم. دلیلش هم سفر به ایران و ماجراهای بعدش بود. یکی از این ماجراها دزدی از خونمون بود. با کلی ذوق از ایران برگشتیم و ناگهان با خونه به هم ریخته و پنجره شکسته مواجه شدیم. آقا دزده حسابی هم وقت داشته و هر سوراخ سمبه ای رو گشته بود. اما از همه جالبتر برخورد پلیس با این ماجرا بود. وقتی که ما بهش گفتیم به همسایه مون مشکوکیم، گفت فقط وقتی که وسایل گمشده تون رو دستش دیدید می تونید بهش شک کنید. وگرنه این شک هیچ ارزشی نداره. این منو یاد یه درس اخلاقی خودمون انداخت: به برادر مومنت سوء ظن نداشته باش. همسایه ما که مومن نیست، اما دیدم من و خیلی های دیگه چه قدر راحت در مورد دیگران قضاوت می کنیم و بهشون تهمت می زنیم!!!!

این ماجرا بین خودمون بمونه! دوست ندارم باهاش خانوادمو نگران کنم!

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت   توسط هانیه  | 

سیستم آموزشی فنلاند

چند تا نکته از  سیستم آموزشی فنلاند یادم می آد که خیلی برام جالب بود:

۱- اغلب مدرسه هاشون کلاس مذهب داشتن. و اگه تعداد بچه های یک مذهب مثل اسلام در یک کلاس یا مدرسه به ۳ نفر می رسید براشون کلاس جداگونه ای مخصوص همون مذهب میذاشتن.

۲-  معمولاً هر معلمی یک دستیار داره که بهش در اداره کلاس و آماده کردن وسایل کمک آموزشی کمک می کنه - فکرشو بکنید چه قدر معلمی کار ساده تری می شد اگه معلمای ما هم کمک داشتند.- این کمکیارها مخصوصاً برای بچه های ضعیف تر کلاس وقت بیشتری می ذارن تا اونها از بقیه عقب نمونن.

3-برای بچه های بیش فعال، کلاس جداگونه ای دارند با 3 تا معلم. این بچه ها رو مجبور نمی کنند که جای مخصوصی بشینن و حتی هر چند وقت یکبار می برنشون بازی کنن تا انرژی شون تخلیه بشه

4- توزیع نمره در طول سال تحصیلی هم خیلی از استرس بچه ها کم می کنه.

5- ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت   توسط هانیه  | 

باغ گل

هلند معروفه به کشور گل. یکی از دوستام می گفت من فکر می کردم پامو که از هواپیما گذاشتم بیرون دیگه همش گل می بینم!!! اما اینجوری نیست. فقط وقتی بری باغ گل کوکنهوف با دیدن خود باغ و مزرعه های گل اطراف اون، تازه می فهمی که این حرف خیلی هم اشتباه نیست. توی این باغ نزدیک 100 نوع گل لاله هست با رنگهای ترکیبی خیلی زیبا.


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت   توسط هانیه  | 

سفر به هامبورگ

بالاخره موفق شدیم به اردوی دانشجویی هامبورگ بریم. اولین بارم بود که برای سفر تفریحی به آلمان سفر می کردم. اما تو همین مدت کوتاه از آلمان خیلی خوشم اومد. به قول یکی از دوستان خیلی شبیه ایران بود. شهرهای شلوغ و بزرگش در مقایسه با هلند برای ما خیلی جذاب تر بود.

 در این سفر چند تا از دوستان بودند که از بورس ایران استفاده می کردند. فقط برای مقایسه عرض می کنم: یکی از دوستان مبلغ  ۳۰۰۰۰ یورو بابت ثبت نام به دانشگاه می داد و این در حالیه که معمولا دانشگاههای هلند به دانشجویان دکترا حقوق ماهیانه می دهند. حتی اگر کسی بخواد روی پروژه خودش کار کنه، این کار امکانپذیر هست اما دیگه حقوقی به اونها تعلق نمی گیره و هیچ مبلغی هم نمی پردازند. به بیان دیگه می شه در سیستم هلند دکترا بگیری روی موصوع خودت اما بدون پرداخت پول به دانشگاه. حالا ببینید این هلندیها چه حالی می برند از پولی که ما ایرانیها بهشون می دیم. بدتر اینکه وقتی میفهمند که کسی بورس ایرانه ازش بیشتر از بورسیه سایر کشورها پول می گیرند. و باز بدتر اینکه این بچه ها اجازه ندارند موضوعشون مرتبط با ایران باشه!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت   توسط هانیه  | 

عید مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت   توسط هانیه  | 

زبان انگلیسی در اروپا

یکی از نکات جالبی که من در بین کشورهای اروپایی می بینم، داشتن زبان متفاوت در بین اونهاست. هر کشور اروپایی حتی اگه خیلی کوچیک هم باشه، زبون خودشو داره. البته استثنا هم هست. مثلا بلژیکی ها زبون رسمیشون هلندیه. در این بین نکته جالب تر اینجاست که لزوماً زبون دوم اونها انگلیسی نیست. مثلاً زبان دوم فنلاندیها، سوئدیه. و شما به ندرت می شه در روزنامه ها، مجلات یا حتی برچسب محصولات بتونی متن انگلیسی ببینی.

اما خوب معمولاً بچه ها انگلیسی رو در مدرسه ها خیلی خوب آموزش می بینند و اکثر مردم مخصوصاً در پایتخت ها انگلیسی بلدند. در این بین فرانسویها استثنا هستند. خیلی خوش شانسی اگه تو کلاس دانشگاهت یک هم کلاسی فرانسوی داشته باشی. اونوقت یکی هست که مطمئناً انگلیسی اش از تو بدتره!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت   توسط هانیه  | 

نکات مثبت (1)

در پی نظر یکی از دوستان که از من خواسته بودند نیمه پر لیوان رو هم ببینم، می خوام چند تا نکته مثبتی که در فرهنگ بخشی از مردم اروپا وجود داره رو برای خودم یادآوری کنم -گرچه فرهنگی که ما در بین دوستان دامشجومون می بینیم با فرهنگ مثلاً همسایه خلاف ما خیلی فرق داره :

1- احترام و پذیرش افرادی که از کشورهای کمتر پیشرفته هستند. در مقایسه با ما که خودمون رو برترین ملت دنیا می دونیم مخصوصاً در برخورد با ملتهای ضعیف تر مثل افغانستان. خیلی کم پیش اومده که به خاطر ایرانی بودن و یا مسلمان بودنم احساس کنم به من بی احترامی شده.کلاً قشر تحصیلکرده شون خیلی راحت فرهنگهای متفاوت رو می پذیرند.

2- تعارف نداشتن در هر چیزی. ممکنه در اوایل حتی به ما بربخوره که چرا اینها اینقدر رک و بی تعارف هستند و لی کلاً به نظر من زندگی رو بین اینها راحت می کنه. وقتی یه هلندی می گه آره یعنی آره.

3-نداشتن چشم و هم چشمی. می گم نداشتن، چون تو فرهنگ خودمون الان به شدت چشم و هم چشمی رو می بینم و در مقایسه با خودمون اینها تقریباً چشم و هم چشمی ندارند.

4- سرحال بودن. نمی تونم بگم شادتر هستند حداقل توی فنلاند. اما سرحالند و دلیل اصلی اش هم ورزش کردن می دونم. حتی کم درآمدترین افراد مثل دانشجوها حتماً برای ورزش هزینه می کنند. پیر زنها و پیرمردهاشون کارهای روزمره شون رو خودشون انجام میدن. به نظر می رسه تازه 60 ساله که می شن اول خوشیشونه!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت   توسط هانیه  | 

نداشتن حریم خصوصی

شاید اولین چیز عجیبی که توجه تو رو به عنوان یک ایرانی به خودش جلب کنه، خونه های بی درو پیکر هلندیها باشه. مخصوصا در شهرهای کوچیکشون مثل تیلبرگ. طبقات همکف با پنجره های بزرگ و پرده های باز که تا انتهای خونه از بیزون دیده می شه. یک نکته دیگه هم که اینجا ما رو اذیت میکنه، نداشتن عایق صوتی در ساختمون هاست. ما خودمون به خاطر سر و صدای همسایه هامون، فقط در مدت 6 ماه، 3 تا خونه عوض کردیم!!!! دیگه امان از وقتی که همسایه اهل پارتی های شبانه و موسیقی بلند باشه.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت   توسط هانیه  | 

ملاصدرا

این نوشته ملاصدرا رو هر چی می خونم سیر نمی شم:

 

خداوند بي‌نهايت است و لامكان و بي زمان

 اما به قدر فهم تو كوچك مي‌شود
و به قدر نياز تو فرود مي‌آيد، و به قدر آرزوي تو گسترده مي‌شود،

 و به قدر ايمان تو كارگشا مي‌شود،

و به قدر نخ پير زنان دوزنده باريك مي‌شود،

و به قدر دل اميدواران گرم مي‌شود...

 پــدر مي‌شود يتيمان را و مادر.

برادر مي‌شود محتاجان برادري را.

 همسر مي‌شود بي همسر ماندگان را.

 طفل مي‌شود عقيمان را. اميد مي‌شود نااميدان را.

 راه مي‌شود گم‌گشتگان را. نور مي‌شود در تاريكي ماندگان را.

 شمشير مي‌شود رزمندگان را.

 عصا مي‌شود پيران را.

عشق مي‌شود محتاجانِ به عشق را...خداوند همه چيز مي‌شود همه كس را. به شرط اعتقاد؛ به شرط پاكي دل؛ به شرط طهارت روح؛
به شرط پرهيز از معامله با ابليس.

بشوييد قلب‌هايتان را از هر احساس ناروا!
و مغزهايتان را از هر انديشه خلاف،
و زبان‌هايتان را از هر گفتار ِناپاك،
و دست‌هايتان را از هر آلودگي در بازار...
و بپرهيزيد از ناجوانمردي‌ها، ناراستي‌ها، نامردمي‌ها!
چنين كنيد تا ببينيد كه خداوند، چگونه بر سفره‌ي شما، با كاسه‌يي خوراك و تكه‌اي نان مي‌نشيند و

 بر بند تاب، با كودكانتان تاب مي‌خورد، و در دكان شما كفه‌هاي ترازويتان را ميزان مي‌كند

و "در كوچه‌هاي خلوت شب با شما آواز مي‌خواند"...
مگر از زندگي چه مي‌خواهيد،

كه در خدايي خدا يافت نمي‌شود، كه به شيطان پناه مي‌بريد؟
كه در عشق يافت نمي‌شود، كه به نفرت پناه مي‌بريد؟
كه در سلامت يافت نمي‌شود كه به خلاف پناه مي‌بريد؟

قلب‌هايتان را از حقارت كينه تهي كنيدو با عظمت عشق پر كنيد.
زيرا كه عشق چون عقاب است. بالا مي‌پرد و دور... بي اعتنا به حقيران ِ در روح.
كينه چون لاشخور و كركس است. كوتاه مي‌پرد و سنگين. جز مردار به هيچ چيز نمي‌انديشد.
بـراي عاشق، ناب ترين، شور است و زندگي و نشاط.
براي لاشخور،خوبترين،جسدي ست متلاشي ...


+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت   توسط هانیه  | 

کارناوال

یکی از تفاوتهای کاتولیک ها با پروتستانها، برگزاری کارناوال قبل از روزه چهل روزه است. چون این روزه خیلی سخته پاپ به اونها اجازه داده قبل از روزه هر چقدر دلشون می خواد شراب بخورند و پایکوبی کنند و بعدش به مدت چهل روز شراب و گوشت نخورند. در مراسم کارناوال هم که معمولاً در جنوب هلند برگزار می شه، مردم لباسهای مختلف می پوشند و در دسته های مختلف هر کدوم با یک موسیقی خاص تو خیابون راه می افتند. همین جوری که نگاه می کنی فکر می کنی بهتر بود اسم این مراسم رو " مراسم جلب توجه" می نامیدند. البته ناگفته نمونه که از این جشنو از این روزه فقط اولی دووم آورده.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت   توسط هانیه  |